X
عرفان قشنگترین بهانه زیستن

درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ


عرفان

فرشته کوچکم سالروز زمینی شدنت مبارک

دلم ضعف میرود برای دنیای مادری 

دنیایی که متعلق به خودت نیستی ....

همه جا حضور کسی را احساس میکنی که انقدر بی پناه است که اغوش تو ارامش میکند 

انقدر کوچک است که دستهای تو هدایتش میکند 

انقدر ضعیف است که شیره جان تو پرورش ش میدهد 

مادری را دوست دارم..........چون به بودنم معنا میدهد 

چون ارزشم را به رخم میکشد 

ویادم میدهد هزار بار بگویم ((جانم))کم است برای شنیدن ((مادر))از امانت خدایم

مادری را دوست دارم........

هر چند در ایینه خودم را نمیبینم 

ان زن خسته .....ژولیده وکم خواب در قاب ایینه را تنها وقتی میشناسم که دستهای فرشته ای به گردنم گره میخورد وبا خنده از من میخواهد که عکس دو نفره بگیریم

و انوقت هست که من زیبا میشوم و زیباترین ژست دو نفره را در قاب ایینه حک میکنم 

مادریم را خیلی دوست دارم******



موضوع :

يکشنبه 11 مرداد 1394 توسط مامان لیلا



جامانده از قبل

سلام عشق کوچولوی مامان

مامان تنبلت ببخش امسال عید نوروز درک بهتری از عید لباس نو وهفت سین داشتی وهرچی میرفتیم بیرون وبرا شما لباس میخریدیم کلی ذوق میکردی وهمه لباسهاتم باید تو اتاق پرو عوض میکردم وگرنه مدام میگفتی همه میبینن زشته موقع چیدن هفت سین هم کلی ذوق کرده بودی وکمک کردی

این ژست از توی یه عکس پسر بچه دیدی ودیگه مدام این ژست میگرفتی موقع سال تحویل هم بابا یه تبلت بهت عیدی داد که کلی ذوق کردی امسال هم حسابی بردیمت بیرون 

قربون اخمت برم اینجا اصلا حس عکس نداشتی وبا اصرار من عکس گرفتی ولی من وبابا عاشق این عکس شدیم 

یه عضو جدید هم به خانواده اضافه شد ومن همیشه استرس داشتم که شما بهش دست بزنی واذیت کنی ولی اینقدر بزرگ شدی که خودت میدونی فقط باید نگاهش کنی وفقط دستش بوس میکنی وبر خلاف تصور من خیلی باهاش خوب کنار اومدی وموقع ورودش به خونه دایی احمد یه میز ارایش برا سارینا وبرای شما یه ماشین خیلی خوشگل خرید واز طرف سامیار به شما داد وهردوتاتون کلی ذوق کردین اینجا هم اولین ملاقات شما با سامیار

اینجاهم جشن ختنه سورون سامیار که توی باغ برگزار شد وحسابی به شما خوش گذشت 

اینجا هم یه باغ دیگه است وتولد دایی سعید ودایی احمد بود واز صبح رفتیم وبعداز ظهر شما بچه ها حسابی خاک بازی کردین وبرای اولین بار ما هم حسابی راحتتون گذاشتیم 

خیلی بهت خوش گذشت هنوز هر دفعه میگی بریم باغ

 

 



موضوع :

دوشنبه 5 مرداد 1394 توسط مامان لیلا



تولد میلاد با تم بارسلونا

سلام تنها دلیل زندگی 

امروز اومدم عکسهای تولد میلاد بذارم که به شما حسابی خوش گذشت و هروز برامون تعریف میکنی 

بعد از اینکه رسیدیم ودوستای میلاد وخود میلاد ومتینه را دیدی اسرار داشتی که منم لباس فوتبال میخوام ومنم اینقدر ناراحت شدم برات که با حسرت به بچه ها نگاه میکردی وخاله اشرف گفتند من دارم میرم بیرون میخوای براش لباس بخرم بیام ومنم خیلی خوشحال شدم خلاصه شما که دیگه دل تو دلت نبود که خاله بیاد ومغازه هم نزدیک بود وخاله زود اومد ودیگه انگار برای شما تازه تولد شروع شد. 

تولد خیلی خوبی بود وخیلی خوش گذشت .دست زنمو هم درد نکنه خیلی زحمت کشیده بودند .

میلاد جان ایشالا 120 ساله بشی زیر سایه پدر و مادرت



موضوع :

پنجشنبه 3 ارديبهشت 1394 توسط مامان لیلا



شهربازی

سلام یکی یدونه 

معذرت میخوام این روزها مامانی حسابی تنبل شده وهم خیلی کم از شما عکس میگیرم وهم خیلی کم وبلاگت به روز میکنم .یک ماه پیش رفتیم شهر بازی سرزمین عجایب وشما حسابی خوش گذروندی و تقریبا با همه دستگاه ها بازی کردی حتی اون بازی ها که مناسب سن شما نبود بابا را مجبور میکردی بغلت کنه وشما بازی کنی.حسابی هیجانی شده بودی ونمیدونستی کدوم بازی را اول انتخاب کنی.حالا بریم سراغ عکسها

 



موضوع :

پنجشنبه 18 دی 1393 توسط مامان لیلا



تولد متینه

سلام هستی مامان 

باید مامان ببخشی که این روزها خیلی دیر به دیر میام برات مطلب میذارم .امروز اومدم عکسای تولد متینه را برات بذارم البته اکثرش نمیتونم بذارم .یه چندتایی به عنوان یادگاری برات میذارم.

تولدش خیلی خوش گذشت مخصوصا به شما

اینم چند روز بعدش که عروسی دایی سارینا بود وشما وسارینا حس اتلیه بازی گرفته بودین وبدونه این که ما بهتون بگیم خودتون حس میگرفتین

 



موضوع :

سه شنبه 20 آبان 1393 توسط مامان لیلا



مسافرت 3روزه

سلام زندگی مامان وبابا 

این چند روز تعطیلی عید فطر را با یکی از همکار های بابا رفتیم شمال خونه پدر خانم همکار بابا خیلی خوش گذشت وشما هم که حسابی دنبال مرغ وخروس وگوسفند بودی وبازی میکردی وبعداز ظهر هم که میشد میرفتیم دریا وحسابی اب بازی وماسه بازی میکردی حالا بریم سراغ عکسها

حسابی هم ماسه بازی کردی روی ماسه ها نقاشی میکشیدی

اینجا همگی توی اب بودیم وبرای اینکه شما تنها بودی خانم اقوام همکار بابا چون باردار بود نمیتونستند بیان توی اب وحسابی با شما بازی کرد وشما را سرگرم کرده بودوشما هم خیلی ازش خوشت اومده بود و خیلی به حرفش گوش میدادی وخاله خاله میکردی

اینم از هنر نمایی من با صدف

 

 

 



موضوع :

يکشنبه 19 مرداد 1393 توسط مامان لیلا



تولدت مبارک

سلام نفس مامان 

امسال قرار بود واست یه تولد سه نفره بگیریم وشما را ببریم شهربازی ولی یه چند روز قبل از تولدت دایی سعید اینا ودایی احمد اینا ومادر اشرف برای نهار اومدن خونمون و عصر که شد به خاطر اینکه چند روز قبلش تولد سارینا بود شما فکر کردی امروز هم تولد شماست ومدام میگفتی کیک بخریم تولدم بشه ومنم زنگ زدم بابایی گفتم برات یه کیک بگیره وتا شب که بابا قرار بود بیاد هرکی زنگ خونه را میزد میگفتی هووووورا تولد برا همین شد یه تولد کوچیک برات گرفتیم وفکر کنم به شما بهتر حال داد وکمتر اذیت شدی 

واین از تولدت ولی یه چند روز بعد باباغفور اینا وعموها وعمه را برای نهار دعوت کردیم ولی اونا خودشون میدونستن که تولدته و بعداز ظهر زنمو مریم تا شما خواب بودی برات بادکنک باد کرد و زد به دیوار و بابایی هم برات کیک خرید وموقعی که بیدار شدی کلی ذوق کردی 

این فشفشه ها را هم حامد برات خرید وقتی روشن کردیم نمیدونستی از خوشحالی باید چیکار کنی 

واینجوری امسال دوتا تولد گرفتیم وبه شما حسابی خوش گذشت وبه خاطر یهویی شدن هر دوتا تولدت همه هدایا نقدی بود به غیر از هدیه عمو مجید وزنمو مریم واینم عکسش تک پوش وکلاه که خیلی خوشت اومده بود

وکادوی من وبابایی هم یه جعبه ابزار که کلی واسش ذوق کردی ولی فعلا عکس ندارم ازش



موضوع :

دوشنبه 13 مرداد 1393 توسط مامان لیلا



سالروز زمینی شدن

عرفان عزیزم

امدی وبا گریه ها وخنده های تلخ وشیرینت سکوت سهمگین خانه را شکستی 

امدی تا من بار دیگر به عظمت وبزرگی خدا پی ببرم 

امدی و با امدنت یک دنیا شور وشادی وشعف را برایمان به ارمغان اوردی 

چه خوب شد که به دنیا امدی وچه خوبتر شد که دنیای ما شدی 

پرنس کوچولوی ما 3 سالروز زمینی شدنت مبارک

 



موضوع :

دوشنبه 6 مرداد 1393 توسط مامان لیلا



تولد سارینا

سلام پرنس خوشگل مامان 

27خرداد تولد سارینا بود وشما حسابی ذوق کرده بودی وهمش میرفصیدی فقط عاشق از این جور مجلس هایی 

اون کادو قرمز هم از طرف شما بود که با تم تولدش ست کردیم

اینم از کیک که موقعی که دیدین سر از پا نمیشناختین و شما میگفتی من سوسکه را میخوام قبلش میگفتی دپدوزک اما نمیدونم چرا به کفشدوزک کیک میگفتی سوسکه

 

 

 



موضوع :

شنبه 21 تير 1393 توسط مامان لیلا



باغ

سلام ثمره عشق مامان وبابا

14 خرداد دایی احمد همه را دعوت کرد باغ وحسابی خوش گذشت مخصوصا به شما حالا یه چند تا عکس برات میذارم 

الهی من فدات بشم که هر ژستی  مهسا ومهلا میگفتن انجام میدادی

شما وسارینا حسابی با این فرقون بازی کردین

 



موضوع :

يکشنبه 15 تير 1393 توسط مامان لیلا



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد